ترست را
پرش چشمانت را
و اندوهی که بغضت شده بود
تردید
شک
و دوست داشتن هایی که مخفی می کردی
میکشتی، هرآنچه را که تو را به من پیوند می زد
چه خوب بیاد دارم
آن روز را که عشق را در زیر تلی از غرور دفن کردی
و حال بیا
بیا و ببین که چه زیبا
چه زیبا از دل این غرور سر بیرون آورده
و چه زیباست امروز
امروزی که سبز شدنش را به نظاره نشسته ام
ما را در سایت عشق یا شطرنج دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 188