بی نام به نشان

ساخت وبلاگ

بارها و بارها نوشتم اما پاک کردم.

می دانم چه می خواهم بگویم.

اما ننی توانم بنویسم.

دستم به نوشتن نمی رود.

تا شروع می کنم، همه چیز تمام می شود.

من می مانم و سکوت.

غرق در ابهام می شوم.

من

منی که مدت هاست اسمم را فراموش کرده ام.

می مانم چه بگویم و چگونه بگویم

دلم پر از حرفهای تکراری ست.

و دلخوش به همون چند خط نوشته ای هیچ کس نمی خواند.

گیرم که خواندند.

نه دردی را دوا می کند و نه مرهمی است بر دردهایم.

درد هایی که انقدر کهنه شده است که نه طبیبی حاظر است نسخه ای بپیچد و نه زمانی برای درمان باقی است.

گاهی هر چه مرور می کنم به جایی نمی رسم.

انگار نه انگار وجود خارجی ای دارم.

فقط امیدوارم به نا امیدیها.

آرزوهایم روز به روز کوچک تر و مضحک تر می شود.

روزی تسخیر جهان آرزویم بود و امروز شنیدن اسمم.

مانده ام که چقدر باید بگذرد تا طعم ارامش بر زندگی ام سایه افکند.

شک می کنم.

به خودم به دنیایی که در هوایش سخت می شود نفس کشید.

کاش می فهمید.

لحظه ای سکوت می کرد.

هر دردی را زده ام و هر راهی را رفته ام. 

من بی نام و نشان مانده ام و دنیایی که مرا نمی فهمد.

عشق یا شطرنج...
ما را در سایت عشق یا شطرنج دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : 4loveorchess5 بازدید : 148 تاريخ : پنجشنبه 2 تير 1401 ساعت: 4:12